تبليغاتX
جلالي

جلالي

ادبيات و هنر

خورشید در غربی ترین کرانه خسبید

و زمین میلیارد ها سال گردکی دلنگان ( در لهجه خراسان مرکزی به معنای آویزان)بود.

پا گذاشتم به آن دیوانه خانه

نه از آن رو که دیوانه باشم خاطر به آنکه

دیگران تحملم نمی کردند

خانه ای بود بزرگ با دیوانگانی کوچک

در حیاط را همیشه قفل داشتند

تا خودت را آزاد مپنداری

ولی هرگز آن در را در ذهنم قفل نکردم

خورشید بازی شرق به غربش را

ادامه می داد تا پیرم کند

من دیوانه نبودم

چون از دیوانگان خوشم نمی آمد

دیوانه چو دیوانه ببیند...

 

این آخرین دست نوشته ای بود که از خود دیوانه ام بدستم رسید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:9  توسط بهزاد جلالي  |